دلنوشته

باسلام خدمت دوستان خوبم

یک ماه از سال جدید هم گذشت 

وبرای من امسال واقعا تنوع خوبی بود بخصوص کار کردن در کافی شاپ و فسفود 

و درمورد دانشگاه هم تصمیم گرفتم انصراف بدم  چون هم وقتش را ندارم وهم .............

فعلاهم که همانطور که گفتم در فسفود کار میکنم  فعلا راضیم  چون برای کسی که مثل من مجرد هست درامدش خوب هست و زمانش بهتر از وقت تلف کردن کردن

و نکته دیگه ای که همه خانواده را نگران کرده برادر بزرگم هست که قلبش دارد اذیت میکنه میکنه که همینجا ازشما دوستان میخواهم برای بدست اوردن کامل سلامتیش دعا کنید

پند و اندرز

تا نشناسی گهر یار خویش                 طرح مکن گوهر اسرار خویش

لب مگشا گرچه در او نوش هاست      گز پس دیوار بسی گوش هاست

از کلیات گلچین ابراهیم شادپرور

زندگی هر روز طرحی تازه میزند پس باید تحمل داشت

موفق و پیروز باشید

 

/ 22 نظر / 61 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شیما

یه پسر با یه نگاه از یه دختر خوشش میاد و عشق اول از طرف اون شروع می شه و تا جایی که زندگیشو پای عشقش می ذاره . اما دختره حرفشو باور نمی کنه ، چون : یه چیزایی از قبل دیده و شنیده . تا دختره میاد حرف پسره رو باور کنه ، پسر دلسرد و خسته می شه و میره سراغ یکی دیگه . بعد که دختره تازه تونسته حرف پسره رو باور کنه ، میره طرف پسره … اما پسره رو با یکی دیگه میبینه … اینجاست که می گه حدسم درست بود و پسر ها همه اینجورین … و اون اشتباهی رو می کنه که قبلا شنیده بود … و همه چیز از بین میره و این قانون برای همه تکرار می شه ولی تقصیر کیه و مشکل اصلی چیه ؟!؟!؟!؟! ..................................................... سلام دوست عزیز آپم و منتظر حضور سبزت

سمیرا

در مقابل تقدیر خداوند همچون کودکی یک ساله باش که وقتی او را به هوا می اندازی میخندد چون ایمان دارد که تو او را خواهی گرفت........

مونا

سلام به دعات نیاز دارم اپم زود بیا تو روخدا منتظرم

سوما

سلام بهداد جان خوبی؟ انشالله حال داداش بزرگت هم خوب بشه و تو هم درستو ادامه بده هیچ چیز تو دنیا اندازه درس خوندن لذت بخش نیست.موفق باشی

شیما

مردى متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوائیش کم شده است. به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولى نمیدانست این موضوع را چگونه با او در میان بگذارد. بدین خاطر، نزد دکتر خانوادگىشان رفت و مشکل را با او در میان گذاشت. دکتر گفت براى این که بتوانى دقیقتر به من بگویى که میزان ناشنوایى همسرت چقدر است آزمایش سادهاى وجود دارد. این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو: «ابتدا در فاصله ۴ مترى او بایست و با صداى معمولى مطلبى را به او بگو. اگر نشنید همین کار را در فاصله ۳ مترى تکرار کن. بعد در ۲ مترى و به همین ترتیب تا بالاخره جواب دهد.» آن شب، همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق تلویزیون نشسته بود. مرد به خودش گفت الان فاصله ما حدود ۴ متر است. بگذار امتحان کنم. سپس با صداى معمولى از همسرش پرسید: عزیزم شام چى داریم؟ جوابى نشنید. بعد بلند شد و یک متر جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و دوباره پرسید: عزیزم شام چى داریم؟ باز هم پاسخى نیامد. باز هم جلوتر رفت و از وسط هال که تقریباً ۲ متر با آشپزخانه و همسرش فاصله داشت گفت: عزیزم شام چى داریم؟ باز هم جوابى نشنید. باز هم جلوتر رفت و به در آشپزخانه

همدردی 1361

اگر شما خواستار آرامش خيال هستيد نگراني را كوچك و حقير بشماريد.((ديل كارنگي)) سلام دوست خوبم وبلاگ همدردی باز با یه مطلب جدید در خدمتتون هست خوشحال میشم نظر شما را در رابطه با آن بدانم

نگار

آقا بهداد سلام مشخصه حسابي مشغوليدا ... تو نتم پيداتون نمي شه [نگران] وبلاگ به روزه

شیما

پدری همراه پسرش در جنگلی می‌رفتند. ناگهان پسرک زمین خورد و درد شدیدی احساس کرد.او فریاد کشید آه… در همین حال صدایی از کوه شنید که گفت: آه… پسرک با کنجکاوی فریاد زد «تو کی هستی؟» اما جوابی جز این نشنید «تو کی هستی؟» این موضوع او را عصبانی کرد. پس داد زد «تو ترسویی!» و صدا جواب داد «تو ترسویی!» به پدرش نگاه کرد و پرسید:«پدر چه اتفاقی دارد می‌افتد؟» پدر فریاد زد «من تو را تحسین می‌کنم» صدا پاسخ داد «من تو را تحسین می‌کنم» پدر دوباره فریاد کشید «تو شگفت انگیزی» و آن آوا پاسخ داد «تو شگفت انگیزی». پسرک متعجب بود ولی هنوز نفهمیده بود چه خبر است. پدر این اتفاق را برایش اینگونه توضیح داد: مردم این پدیده را «پژواک» می‌نامند. اما در حقیقت این «زندگی» است. زندگی هر چه را بدهی به تو برمی‌گرداند. زندگی آینه اعمال و کارهای نیک و بد توست. اگر عشق بیشتری می‌خواهی، عشق بیشتری بده. اگر مهربانی بیشتری می‌خواهی، بیشتر مهربان باش. اگر احترام و بزرگداشت را طالبی، درک کن و احترام بگذار. اگر می‌خواهی مردم نسبت به تو صبور و م