فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

باسلام

آمدن دست به قلم شوم از محرم بگم  دلم دستم بامن همراهی نکرد نمیدانم چرا

محرم همیشه برایم یاد آور مراسم عزاداری بود در شهر خودم طبس بعد از مدرسه میرفتیم هیئت ابوالفضلی و با دسته عزاداری به هیئتهای مختلف

اواخرهم عضو هیئت تازه تاسیس رزمندگان اسلام شده بودم

واقعا چه چیزی آنزمان من را به مراسم میکشاند نمیدانم

تو این چند سال که مشهد اومدم  چندین مراسم شرکت کردم که متاسفانه در بعضی مراسم حرکات دیدم و مداحی هایی شنیدم که منرا دور کرد

امروز متنی از اقاامام خمینی ره خواندم که مراسم را همان گونه سنتی حفظ کنید

وقتی به جمله اقا فکر میکنم میبینم همان مراسم سنتی قدیمی جذبی داشت که مراسم حالا ندارد

عزاداری هم اصولی دارد که اگر درست انجام نشود باعث دوری مردم میوشد

من در جایگاهی نیستم که درست یا نادرست بودن را بگویم بیاییم خودمان از ئر مراسمی شرکت کننیم که انحراف وجود نداشته باشد

 

و درمورد کارم هم فعلا بعداظهرها در مطلب کار میکنم منشی و صبحا پرستاری برادرم

موفق و پیروز باشید و التماس دعا

 

 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: ایام خاص


تاريخ : ۱۳٩۱/۸/٢٥ | ۱:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : بهداد | نظرات ()

عید سعید قربان بر شما مبارک باد

عید قربان

باسلام خدمت دوستان عزیز عید قربان
برا ی هرکسی مفهوم خودش را دارد که درکش برای دیگری سخت است

همانطور که میدانید من 30 سال از
عمرم صپری شده 30 سال که هر ساعتش یک عمر گذشت 

بچه که بودم بمن از عشق فرزند
والدین گفتند و من بخوبی یاد دارم  بخاطر
بدست اوردن و داشتن این عشق چه کارها کردم

عشق بخدا

بسن نوجوانی و بلوغ رسیدم دیدم درمورد
عشق خدا صحبت میکنند منهم عاشقش شدم

(میدانم که میخواهید بگویید عشق
بخدا از کودکی میگن ولی نوجوانی اغاز عبادت با خدا نماز روزه و...)

عشق به همسر

بسن جوانی که رسیدم دیدم درمورد عشق
دیگری صحبت میشه  انهم انسان است ولی از
جنس دیگر کتابها خواندم فیلمها دیدم از مردم شنیدم و وقتی در قران درموردش شنیدم و
از احادیث

تا اینکه در سن 25 سالگی ازدواج
کردم بخوبی بیاد دارم بخاطر رسیدن بهش از چه چیزها گذشتم و در اخر هم بخاطر او از
او گذشتم

عشق

امروز چند سال است از آن اتفاقات
دارد میگذرد کسی برایم پیام داد عاشق شدی بفکر فرو رفتم  ابراهیم خلیل الله بخاطر خدا از پسرش گذشت  و خداوند بخاطر او از خواسته اش

نمیدانم برای  بقیه عشق چه معنیی دارد 

ولی چیزی که من از عشق فهمیدم و
دنبالش بودم محبت بود و بخاطر اون باید گذشت داشت و صبر تحمل

چندین دختر خانم و خانم مطعلقه را
برایم پیشنهاد دادند ولی من دیگه به عشق که همسر باشد فکر نمیکنم چون فهمیدم  افسانهای بیش نیست

من مدتیست فقط سعی میکنم برای
خانواده ام باشم وبرای انها عشق بورزم حتی اگر انها هیچ توجهی نکنند

اززمانی که درگذر است نشان داد بمن
وقت خیلی کم هست و عمر کوتاه 

پس میخواهم  میخواهم باقی عمر را وقف خانواده مردمم کشورم و
شهرم بکنم

و فعلا به ازدواج تا وقتی کسی را
پیدا نکردم که واقعا بدانم میتوانیم بهم عشق بورزیم با داشتهایمان  فکر نکنم  و دنبالشم نیستم  چرا چون امروز میگویم گشتم نگرد نیست واقعیتی
انکار ناپذیر

مادرم حرف زیبایی میزند که عشق
عاشقیهای الان بعد از ازدواج دوامی ندارد

موفق و پیروز باشید  حق یارتان خدا نگهدارتان

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: دلنوشته های من


تاريخ : ۱۳٩۱/۸/٥ | ۳:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : بهداد | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.